تبلیغات
موسسه حمایتی طلوع کوثر میبد

موسسه حمایتی طلوع کوثر میبد


 هرچند موضوع وبلاگ ما سیاسی نیست و بیشتر خدماتی  و   خیریه ای است،ولی این با به مغازه ای سر زدم که فقط اصلاح طلبان  به آنجا وارد میشن.... اولش خودم هم برام جالب بود، ولی کم کم باورم شد... 


   اگه باورتون نمیشه،بیایید ادامه ی مطلب...  اینجا



ادامه مطلب

  

   اگر انجام کار برای مردم خوبه،  پس شناسوندن یک مجموعه خدمتگذار هم میتونه خوب باشه، تا اگر لازمه بهشون کمک کنیم و اگه لازم دونستن، تو خدمت به مردم بهمون کمک کنند.... اینم یک جمع فرهنگی (والبته یه جورائی سیاسی ) منم باهاشون سر و کار دارم. 

   این جمع در تقدیر و تشکر از آقای دکتر فلاح بود او هم مدتی قابل توجهی است با موسسه خیریه ی باب الحوائج همکاری فعال داره..  

     دکتر فلاح تو عکس تقریبا وسط متمایل به سمت راست تصویر و با کت قهوه ای و دست راستش روی کتشه...



یک وقت هایی آدم به کله ی مبارکش می زنه و .... ما هم پارسال رفتیم کلاس آموزش زیلو و بعدش یک دستگاه زیلو و تخلیه یک اتاق تو خونه و شروع کردیم... یکی و دو تا و ...   ولی شور و هیجان اول کار چیز دیگه ای بود... ولی حالا هم کج میداریم و نمیریزیم... . 

    این زیلوهای کوچک برای عرق گیر صندلی ماشین استفاده میشه،جنسش تقریبا پنبه است ظاهرا، جفتی هم حدود 150 تومن ناقابل. نقش فعلی زیلو: زنجیرگ (  zanjirog ).

   



راستش مردم ما از قدیم و ندیم با سلیقه ها و نظرات و افکار جور واجور، تو کار امام حسین ( ع ) و روضه و مجلس وعظ و خطابه،تقریبا همه هم نظرند. این حاج حسن ما هم سه شنبه های اول هر ماه( نه هر برج )، مجلس روضه داره، واعظ هم حاج آغا فاضلی و حاج آغا ملااحمدی هستن. هر هفته هم شام،همیشه هم شام همونیه که تو عکس می بینید... نون تازه،نون خشک، آبگوشت سنتی،و ماست محلی. خونه اش هم درست کوچه مقابل کدخدا... 

     تواضع و سادگی بزرگان دینی و متدینین رو به راحتی تو عکس ها میشه دید، آشنا کردن مردم با آموزه های دینی هم میتونه یه کار خیر و خداپسند باشه. حاج حسن تو عکس کنار حاج آغا فاضلی نشسته، و تو عکس تو کوچه هم سمت راست حاج آغا ملااحمدی ایستاده.

   حاج آغا ملااحمدی ایستاده.

     

     


 

  از هنرستان تلاشگران اومدم بیرون، رفتم اونور خیابون، به اولین مغازه سرامیکی گفتم کارگاه شما فعاله؟گفت نه... ببین اون یکی .... رفتم از آقای علمچی پرسیدم که کارگاه فعاله؟ گفت بله! اجازه گرفتم اومدم تو کارگاه.  گل بود و چرخ گردون و استاد و کاسه آب و دست هنرمند....

    داشت دوره ( بر وزن کوره ) درست می کرد. بعدش میذارن خشک بشه، تراش و صافکاری، طرح و نقاشی،لعاب و بعدش هم تو کوره... 

  البته بگم دوره،همون ظرف سفالی لعاب داریه که توش شیر میریزن و طی یک چرخه ی خاص، تبدیلش میکنن به ماست... البته به صورت سنتی...بفرمائید......

   البته عکس آخری چپکیه، نتونستم اینجا بگردونمش... شما بیزحمت گوشی بچرخونید..



امروز جمعه 11 شهریور 1395 و آخر ماه ذی القعده، مصادف با شهادت مظلومانه امام هشتم است. بعد از یک جلسه خودمونی تو موزه ی شهدا، بچه ها گفتند بریم مراسم خدا بیامرز، مادر بزرگ حاج اکبر.

        سر پیچ خیابون 7تیر، آقای حسابی رو دیدم عصا زنون داره میاد درب مغازه، فرصت را غنیمت شمردم و نشستم کنارش و از خاطرات خودش برام گفت. آغازاده ی ایشون رسید و از ما عکس یادگاری گرفت. 

     57 سال پیش، مرحوم محقق که همیشه میومد پیش ما، برای من استخاره گرفت، نیت کرده بودم برم تو کار کتاب و لوازم التحریر و... جواب استخاره این اومد که خوبه ولی پول توش نیست...  می بینی که همینطور هم شده. 

     آغای حسابی همچنین برام تعریف کرد که همون سال ها رفتم تهران برای این کار، بعد از توضیحاتی در باره ی اینکه اون زمان اون آدم تهرونی نمی دونست میبد کجاست، ازم پرسید اسمت چیه؟  گفتم : علیرضا حسابی ( یا محمدرضا، یه حرفی هم زدم گفت حرفت هم حسابی، تردید از منه)، گفت پس اس کتابفروشی هم بذار کتابفروشی حسابی ... 

    آعای حابی همچنین برام تعریف کرد که حدود 50 و چند سال پیش چطور با ترس و لرز رساله ی مرحوم امام خمینی ره. رو تهیه میکرده. البته اون روز میگفتن رساله آغای خمینی.

     

    

     بعدش رفتم پل عیشی و به منبر حاج آغای زارعشاهی رسیدم، در باره احترام به پدر و مادر صخبت کردند و بعدش هم همه دعوت شدیم به ناهار. ناهار هم برنج بود و نوشابه و خورشت قیمه با مقدار زیادی آلو....      اینم عکسش


  
  امروز بعد از نماز ظهر و عصر یه سری آخر وقتی رفتم تامین اجتماعی شهرستان. اتاق رئیس رو که پیدا کردم گفتند نماز جماعته. 4 رکعت نماز عصر قضا همینطوری خوندم و بعدش با رئیس محترم یعنی آقای فلاح رفتیم اتاق ایشون. آقای فلاح رو صندلی رئیسی ننشست و اومد کنار بنده نشست و بعد از معرفی خودم خلاصه فعالیت و اهداف موسسه طلوع کوثر را براشون گفتم که با استقبال آقای فلاح روبرو شد و بلند شدن تلفنی سفارش دو تا چایی دادند.

       در کل توصیه های نهایی آقای فلاح این بود احتیاط شرط عقله. نکات  مهم حقوقی و ظرافت های موجود کارگر و کارفرمائی از توصیه ها و تاکید های ایشون بود. قرار شد جدی پیگیری کنم. جایی خوردم و عکس هم گرفتیم و اومدم خونه. 


      امروز بعد از مدرسه رفتم اداره آموزش و پرورش. جلسه مدیران ابتدایی تموم شده بود و مثل لشکری که بعد از عملیات پراکنده شده باشه، هر یکی این ور و اونور پخش و پلا بودن.

       به آقای  علی کارگر و آقای محمود علیزاده گفتم میخام هماهنگ کنم فردا و پی فردا تو جلسه ی مدیران راهنمایی و دبیرستان موسسه خیریه اباصالح عج و موسسه حمایتی طلوع کوثر رو معرفی کنم و بگم ما هم میتونیم بخشی از بار هزینه های دانش آموزان بی بضاعت و همچنین با بضاعت و درسخون رو متقبل شیم که دیر رسیدم و قراره انشالله اگه خدا بخاد فردا 10 دقیقه وقت به بنده بدن تا در اون جمع ارزشمند چند جمله سخنان گهر بار بزنم.... تا خدا چی بخاد...

  از اون جلسه سر پایی عکس ندارم،عوضش یه عکس از پریشب رو در مراسم معارفه مدیر جدید هنرستان تلاشگران را میذارم جاش...

    


     پسته یکی از اقلام صادراتی کشور ما بوده و هست. ولی خودمون هم اگه گیرمون بیاد میخوریم. پسته ای که از درخت کنده میشه، یه پوست ضخیم ولی تر و تازه داره که تو دستگاه کنده میشه و میشورن و خشک می کنند و میفروشن...

  چند تا از دوستای ما تو کار پسته هستن، اگه خواستین بگین شمارشون رو بهتون بدم. اینجا تازه تره و ارزون تر




  لازم نیست برای اشتغال خیلی دنبال دنگ و فنگ بدوی، یه دونه بیل و یک زمین کشاورزی معمولی و کمی آب و یک یا علی محکم....   

ملتی کا آب و زمین داره، بازم گشنگی بخوره، خیلی خوشبخت نیست.... منتظر یه کار ساده ی سنتی دیگه باشید، همین زودی ها معرفی می کنم.. 



     داشتم می رفتم نماز جمعه. امروز 5شهریور 1395. دیدم یک بنر نسبتا بزرگ روش نوشته خاکشیر همدان، 10000 تومان. پرسیدم کارت خوان دارید؟گفت نه! گفتم اجازه میدید یه عکس بگیرم ... اومد من و من کنه بگه بله.... اون یکی که تو عکس نیست اومد و گفت... نه!  گفتم چرا؟گفت یه بار ازمون عکس گرفتن و بنر کردن و زدن اون بالا که ایهاالناس اینم سد معبر.... سد معبر هم حرومه و....!

راستش منم گوشیم در آوردم و رفتم تو همین وبلاگ .. بهش نشون دادم که ای برادر ببین!من عکس رو برا وبلاگم میخوام.. در باره شغل های ساده، یکی یکی نشونش دادم... قانع شد. گفتم اگه راضی نیستی پشتت رو بکن به دوربین! البته بازم اونیکه تو عکس نیست گفت پلاک ماشین تو عکس نیفته!. عکس گرفتم. بهش نشون دادم. خیالش راحت شد. گفت حالا بذار تو وبلاگ..... نفسم در اومد... اینم اون عکس!  خیال کردید وبلاگ نوشتن کار ساده ایه؟ مرحوم پدرم تشریف آوردن بیرون!. شادی روح همه اموات صلوات...

   



 آقای حسنی دانش آموز و به تعبیری هنر جوی هنرستان کاردانش تلاشگرانه. کارهای جوشکاری در ورودی مدرسه رو خودش داره انجام میده. اگر به وبلاگ هنرستان هم مراجعه کنید می بینبد کارهای پارکینگ مدرسه هم او و دوستاش انجام میدن. اصلا کی گفته جوونا برای کار و گرفتن پول و حقوق باید منتظر شغل دولتی باشند؟. دست مریزا. خدا حفظشون کنه. آینده مملکت رو روشن میبینم . ماشالله

http://honartalash.blog.ir



    دیروز حدود ساعت 11 و نیم بود که یکی از دوستان از یکی از ادارات میبد زنگ زد که یه موردی هست که می خوامو با کمک هم حلش کنیم. گفتم میام اونجا پیش شما. مشکل یک خونواده با خرید یک ابزار کار خل می شد. بالاخره قرار شد اگر خود ایشون ضمانت می کنه بخش قابل توجهی از هزینه خربد اون وسیله( نقلیه) رو موسسه بپردازه. دعا کنید و کنیم تا عمری هست بتونیم یک کاری برای خلق الله بکنیم


 


  این قالی به گفته یکی از افراد مطلع، درحال حاضر در یزد که هیچ، در اصفهان هم نمونه ای ندیده ایم، هرچند قبلا از این دست قالی وجود داشته. انشاءالله قراره 5 الی 7 ماه تعداد 5 نفر قالیباف حرفه ای ببافند. توکل به خدا....


اگر چند دقیقه پیش بود می گفتم امروز عصر ، ساعت شش و نیم نشده بود که جلسه اعضای موسسه طلوع کوثر  تو موسسه ریحانه النبی( س ) شروع شد. 

      اول جلسه در باره مسائل فرهنگی و تبلیغات شرکت در کلاس های آموزشی شروع شد که خانم اثنی عشری شروع کردند.. تبلیغ این جلسلت بوسیله روحانی های مساجد یک پیشنهاد عملی و شدنی بود و اینکه آقای علیزاده گفتند با یکی از روحانی های جوون که لا هم دوستیم تو این جلسات شرکت میکنم. آقای شاه محمدی هم حمایت های بالادستی رو انجام میدن.

    قرار شد اواخر شهریور جلسه ای با مدیران مدارس داشته باشیم. در ادامه گفته شد قراره یک کارگاه قالی بافی انشالله در کنار مجوعه زده بشه. دوخت لباس مدارس و شرکت ها هم از مسایل مطرح شده بود که مربوط به خانم کارگر و ذوالفقاری است. یک طرح جدید هم بود کهدهنوز در مرحله جنینی اسن و بعدا ببینیم چی میشه.



  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •